این البته حقیقتی است که من تازه به کشف اون نائل شدهم! این که مشکل ما اونایی که رای نمیدن نیستن؛ مشکل ما دقیقا اونهایی هستن که رای میدن...
تو کشورهای دموکراتیک و پیشرفته هم درصد رایدهندگان تقریبا حدود 50 درصده؛ حالا کمی بیشتر یا کمتر. بابا جان اصلا یک عده با این قضایا حال نمیکنن؛ اصلا وقت ندارن برن دنبال جریانات سیاسی که این و اون رو بشناسن و تحقیق کنن و ... این کارها مگه کم وقت میگیره؟ باید روزی دست کم دو سه تا روزنامه بخونی از جناحها و جریان های مختلف؛ کلی تو اینترنت چرخ بزنی؛ تلویزیونهای خارجی رو ببینی... خب بابا جان طرف دلش نمیخواد وقتی رو که میتونه صرف مطالعات علمی تخصصیش یا نون درآوردن برای زن و بچهش یا اصلا گردش و تفریح میکنه بذاره برای این کارها. زور که نیست! هیچ کس هم نمیتونه بیاد بگه اهمیت اون کارها یا حتی فایدهشون به حال جامعه کمتر هست...
و اتفاقا درستترین و شریفترین کاری که این آدمها میتونن در موقع انتخابات بکنن همینه که خودشون رو کنار نگه دارن. چه کار غلطی، چه کار احمقانهای میکردم من تا همین جمعهی پیش که به تکتک این آدما زنگ میزدم و خواهش و تمنا که برو رای بده! برو به اینی که من میگم رای بده!
درسته این کار؟ هم غلطه هم غیر اخلاقی هم بسیار مضر! که از کسی بخوای چشمبسته نظر تو رو قبول کنه یا چشمبسته نظر کسی رو قبول کنی...
و اتفاقا مشکل ما دقیقا کسانی هستن که صرفا به خاطر توصیهی یک دوست یا تکلیف شرعی یا مشت و لگد زدن به دهن آمریکا یا 50هزار تومن پول یا یک پرس چلوکباب یا همین جوری محض خنده میرن و رای میدن!
و چون نیک بنگری، توصیهی یک دوست، تکلیف شرعی، مشت و لگد به آمریکا، 50 هزار تومن پول و یه پرس چلوکباب هیچ فرقی با هم ندارن!
×××
رای که میدادم چند باز زیرچشمی به برگههای این و اون دید زدم. یکی نوشته بود سید محمد خاتمی! یکی نوشته بود باهنر و درست زیرش مجید انصاری! یکی از روی برگههای این و اون تقلب می نوشت! و اکثرا جلو لیستهای حوزه رژه میرفتن و از میون اون اسامی بعضیها رو یادداشت می کردن؛ با چه معیاری؟ الله اعلم!
×
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:31 توسط بلاگر پاره وقت
|
طرفداری از تحریم یا شرکت در انتخابات درست مثل طرفداری از تیمهای قرمز و آبی میمونه! یا طرفدار اینی یا طرفدار اون و منطق خاصی هم وجود نداره. گرچه هر کسی معتقده دلایل بسیار محکمی برای این اعتقادش داره و مرتباً هم این دلایل رو فریاد میکنه ولی ندرتاً به دلایل گروه مقابل منصفانه گوش میده. قضیه یک مقدار هم ناموسییه و رفتن از این گروه به اون یکی، خیانت محسوب میشه...با تمام این احوال من میخوام در این آخرین ساعات مونده به انتخابات مجلس هشتم یه بار دیگه این دلایل و نظرات رو مرور کنم ولی قبل از اون یه سوال میکنم: آیا ممکنه در صورتی که طرف مقابل شما دلایل دلایل قانعکنندهای بیاره شما نظرتون رو عوض کنید؟ لطفا صادقانه به این سوال جواب بدین و اگه جواب منفی بود وقتتون رو با خوندن بقیهی این یادداشت هدر ندین.×××
یک تحریمی : اگه ما رای ندیم مشروعیت نظام زیر سؤال می ره.سوال: آیا همین الان از نظر کشورهای خارجی (بخصوص آمریکا) حکومت ایران مشروعه؟ فرض میکنیم که هست (فرض محال!) وقتی غیرمشروع شد چه اتفاقی می افته؟ آمریکا حمله میکنه به ایران؟ حلقهی تحریمها تنگتر میشه؟ آیا یک گروه سیاستمدار مهربان و فداکار جهت ادارهی امور ایران از کشورهای خارجی وارد و جایگزین مسؤولین فعلی میشه؟
ایا اگر مشارکت پایین باشه مسؤولین فعلی از مردم معذرتخواهی و اظهار ندامت خواهند کرد؟
برای ادامهی بحث با دوستانی که چنین اعتقادی دارن به جواب این سوالات احتیاج داریم.
به علاوه آیا طرفداران شرایط فعلی (بسیج، سپاه، مذهبیها و افراد سنتی و ...) رای نخواهند داد؟ ایا با وجود اونا درصد مشارکت از حد معینی پایین تر خواهد اومد؟
و اما دلیل دوم:
یک تحریمی: رای ما تاثیری در نتیجهی آرا نداره. به هر حال اونا کسانی رو از صندوق درمیارن که خودشون میخوان.سوال: آیا دو بار انتخاب خاتمی و همچنین مجلس ششم همون چیزی بود که اونا می خواستن؟
حالت اول: بله! (ختم جلسه! عقل سلیم حکم می کنه با چنین کسانی اصلا بحث نکنیم)
حالت دوم: حالا مگه خاتمی و مجلس ششم چه غلطی کردن؟ 8 سال فرصت داشـ...سوال: لطفا جواب سوال قبلی رو بده: بله یا نه؟
یک تحریمی: نه! ولی حالا شما جواب این سوال رو بدین که خاتمی و مجلس ششم چه کار کردن؟سوال: چه کار قرار بود بکنن؟ انقلاب؟ برکناری ولایت فقیه؟
حالت اول: بله (ختم جلسه! جواب این دوستان خارج از بحث انتخابات و اصلاحاته و برمی گرده به همون دلیل اول)
حالت دوم: اصلاحاتسوال: آیا خاتمی و مجلس ششم هیچ کار مثبتی صورت ندادن؟ در مورد حقوق زنان، آزادی بیان، خصوصیسازی، جذب سرمایهی خارجی و ...
حالت اول: نه (ختم جلسه!...)
حالت دوم: چرا ولی کافی نبود...سوال: از هیچی بهتر بود یا نه؟
حالت اول: نه (ختم جلسه)
حالت دوم: بله ولی بعدش چی شد؟ همه چی برگشت سر جای اولش!سوال: چرا؟ چرا همه چی برگشت جای اولش؟
یک تحریمی: چون اصلاح طلبان از گروه مقابل شکست خوردنسوال: چرا شکست خوردن؟
یک تحریمی: چون مردم از اونا ناامید شده بودنسوال: چرا ناامید شده بودن؟
یک تحریمی: چون هیچ کاری نکرده بودنسوال: مگه همین الان نگفتی اقدامات اونا از هیچی بهتر بود؟
یک تحریمی: چرا ولی به اون اندازه که شعار دادن و انتظار ایجاد کردن نبود...سوال: راه حل این مشکل چییه؟ این که دیگه به شون رای ندیم یا این که اونا سطح شعارها و ما سطح توقعات مون رو پایینتر بیاریم و واقعبینتر باشیم؟
یک تحریمی: اگه قراره با این سرعت بریم جلو که اصلا می خوام نریم صد سال سیاه!سوال: خب چه باید کرد؟
در این لحظه دوست تحریمی به احتمال 99٪ برمی گرده سر خونهی اول... ولی ما اون یک درصد رو در نظر میگیریم و بحث رو یه کم دیگه ادامه می دیم:
یک تحریمی: باید سرعت و شدت اصلاحات بیشتر از این باشهسوال: چه طوری؟
جواب شما به این سوال چییه؟
لینک در بالاترین
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:40 توسط بلاگر پاره وقت
وسط های سال تحصیلی من جام رو عوض کردم و با میم ، بغل دستی شدم. این همسایگی کمکم به نزدیکی و صمیمیت ما انجامید. یک روز دال منو کشید کنار و گفت که می خواد یه مساله ای رو بهم بگه... درباره میم.
گفتم بگو. گفت که مطمئن نیست و نمی خواد غیبتش بشه ولی من حتما باید بدونم. معلوم بود خیلی معذبه ولی از طرفی احساس مسوولیت می کرد. بالاخره بعد از کلی مقدمه چینی و استغفار گفت که فکر میکنه که میم سنّییه. ولی خواهش میکنه بین خودمون بمونه…
×××
یه بار شین یه جوکی تعریف کرد دربارهی یه «ترک کمونیست»… من خیلی متوجه جوکه نشدم ولی الکی خندیدم. بعد چند بار دیگه هم جوک گفت باز دربارهی یه ترک کمونیست بود. بالاخره ازش پرسدم قضیهی این کمونیست بودنش چییه؟ گفت واسه اینه که غیبت ترکها نشه…
×××
خالهم اینا دوره داشتن با همکارای خانومشون. هر بار خونهی یکی جمع میشدن از عصر تا آخر شب بگو و بخند و شام و بزن و برقص. تا نوبت رسید به خانوم سین. خانوم سین هم که مثل بیشتر زنهای ارمنی سلیقه و آشپزیش حرف نداشته سنگ تموم میذاره… خالهم میگفت از بین 30-40 نفری که دعوت بودن فقط خالهم رفته بوده با دخترخالهم و سه نفر دیگه که از اون سه نفر هم دو تاشون چیزی نخورده بودن…
×××
این رژیم جمهوری اسلامییه که مانع پیشرفت مردم با فرهنگ و باهوش ایران زمین که خون آریایی کورش کبیر تو رگهاشون جریان داره شده؛ وگرنه …
لینک در بالاترین:
http://balatarin.com/permlink/2008/2/26/1237634
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 17:20 توسط بلاگر پاره وقت
|