بزرگترين ارمغانی که سایت بالاترین برای کاربرانش دارد تجربهی ساختن یک جامعهی پویاست. مشکلات، برخوردها و مباحثی که در این «ماکت» به وجود میآید و نتایجی که از آنها حاصل میشود در ساختن جامعهی حقیقیمان هم میتواند بسیار کارساز باشد. (هرچند به نظر من بالاترین هم جامعهای غیرحقیقی نیست!)
اول هرج و مرج، بعد قانون، بعد بنیادگرایی
جوامع انسانی هم دقیقا همین مراحلی را که بالاترین گذرانده طی کردهاند.
حالا توضیح میدهم.
بعد از این که بالاترین پا گرفت و شمار کاربرانش از آن هستهی اولیه فراتر رفت کمکم تقلب و تخلف شروع شد. (هرج و مرج)
کار رفتهرفته آن قدر بالا گرفت که قوانین جدیدی وضع و قوانین اولیه هم سفت و سختتر شد. کمی بعد بالایارها (پلیس) وارد کارزار شد و به حذف و برخورد پرداخت. حالا چون برخلاف ایران پول نفتی در کار نیست و بالاترین به مالیات کاربران که همان توجه کاربران باشد وابسته است و البته از حق نگذریم بالایارها هم به نفس دموکراتیک ماندن بالاترین بسیار علاقمند بودند در برخوردشان بازنگری شد.
در برخورد بالایارها بازنگری شد و پلیس تبدیل شد به روحانیت! بالایارها شدند مجتهدان جامعالشرایط که حلال و حرام را اعلام و کاربران به آنها اقتدا میکنند. طبق معمول یک عده بچه مرشد هم وجود دارند که پشت سر روحانیت سینه میزنند.
فکر میکنید این آخوندهایی که در قم نشستهاند و تقی به توقی میخورد فتوای تحریم میدهند و عزای عمومی اعلام میکنند و هیچ جوری نمیشود نظرشان را عوض کرد، آدمها بدی هستند؟ نه. خیلی از آنها بیشتر از آنچه تصورش را بکنید حسن نیت دارند. آدمهای مسؤولی هستند که معتقدند نباید در برابر جامعه بیتفاوت باشند. پای اعتقادشان هم میایستند و هزینه هم میدهند. چنان که در زمان شاه خیلیهاشان به زندان افتادند و شکنجه هم شدند.
پس اشکال کارشان کجاست؟
اشکال این جاست که آنها توانایی بازنگری در قالبهای ذهنیشان را ندارند و نمیتوانند هر مسالهی جدید را بنا بر مقتضیات خودش بررسی و در مورد آن قضاوت کنند. برای قضاوت دربارهی هر مسالهای تنها به پیشفرضی که در ذهن دارند اتکا میکنند.
این است که در قرن بیست و یک و با وجود انواع و اقسام ضدعفونیکنندهها میگویند برای پاک شدن فلان نجسی سه بار آب بریز و سه وجب فلان کن.
در حدیث آمده تار مویی نباید بیرون باشد. زارت. حرام.
همیشه. همه جا.
در قرآن آمده که الکل، فلان. زارت. حرام.
همیشه. همه جا.
در فلان کتاب آمده که جلوی خبر نباید علامت تعجب گذاشت. زارت. منفی.
همیشه. همه جا.
به فلان جا نباید لینک داد. زارت. منفی.
همیشه. همه جا.
فلان کلمه توهینآمیز است. زارت. منفی.
همیشه. همه جا.
فرق مثلا هاشمی و آیتالله بهجت این است که اولی میتواند جنبههای مثبت و منفی هر پدیدهای را لحاظ و بر اساس نسبت سود و زیان و مقتضای موقعیت قضاوت و تصمیمگیری کند و دومی نمیتواند.
بنیادگرایی به اعتقادات ما نیست. به شیوهی برخورد ما با اعتقاداتمان است. چیزی که زیاد است بنیادگراهای مدرن نما!
از آن جا كه نمایشگاه دایمی كتاب تهران (خیابان انقلاب!) پاتوق همیشگی بندهی حقیر هست و اخبار تازههای نشر را هم از طریق اینترنت و كتاب ماه و نشریات دیگر دنبال میكنم، در نمایشگاه سالانهی كتاب اول میروم سراغ كتابهای خارجی. بخصوص كه در حوزهی مورد مطالعهی بنده كه هنر باشد منابع فارسی خیلی محدود و معدود است.
امسال هم همان روز اول بعد از شونصد بار چرخیدن دور خودمان و سر مبارك آقای احمدینژاد محل مربوطه را پیدا كردیم و بدو بدو رفتیم كارت خرید كتاب خارجی گرفتیم. بعد دوباره یكی دو بار دور خودمان و مصلی و سر مبارك آقای احمدینژاد گشتیم تا محل نمایش كتابهای خارجی را كشف كردیم. چند دور دیگر، حول محورهای مذكور چرخ زدیم ولی كتاب هنری ندیدیم. گفتیم لابد از هیجان هول برمان داشته. وقتی به اندازهی كافی از آن چرخها زدم و مطمئن شدم از پس پیدا كردن كتاب هنری برنمیآیم یقهی مسؤول غرفهی یكی از شركتها را گرفتم كه كتابهای هنریتان كجاست. اول فكر كردم میگوید ما امسال كتاب هنری نیاوردهایم ولی بعد از چند دقیقه كلنجار ایشان بنده را شیرفهم كردند كه امسال كلا كتابهای هنری اعم از معماری، عکاسی، گرافیک، نقاشی و ... مشمول سوبسید نشدهاند و خلاصه نگرد كه نیست!
ما را میگویی؟ كارد میزدی خونم بیرون نمیآمد. دست از پا درازتر با آن كارت اهل قلم سطح الف كه برای اولین بار مفتخر به اخذ آن شده بودم رفتم یك كتاب كامپیوتری گرفتم كه حسرت به دل نمانم.
حالا پول را به صندوق داده و قبض را گرفتهایم. محل تحویل كتاب كجاست آقای صندوقدار؟ آن طرف همین ساختمان. باید از بیرون بروی. باشه.
از آن پلههای یك سانتی اعصاب خرد كن دوباره رفتیم بالا و پایین و چپ و راست و انباری نبود كه نبود. آقای مسؤول سالن انبار تحویل كتابهای خارجی كجاست؟ والله نمیدانم از اطلاعرسانی بپرسید. اطلاعرسانی كجاست؟ همون جاها. باشه.
حالا بعد كلی سیر آفاق و انفس اطلاع رسانی را پیدا كردیم. خانم اطلاعرسانی انبار كتابهای خارجی كجاست؟ نمیدانم والله. فلانی تو میدانی؟ باید آن طرفها باشد احتمالا. خب حالا كه تا اینجا آمدهایم لااقل بگویید فلان كتاب را كجا میتوانم پیدا كنم؟ ما فقط میتوانیم بگوییم چه ناشرانی در نمایشگاه حضور دارند. خسته نباشید.
این بود خاطرهی من از بیستمین نمایشگاه بینالمللی كتاب تهران
(حالا این را بگذارید کنار بساطی که برای زرین کلک علم شده)
«سیستم بالاترین به دیکتاتوری اکثریت کمک میکنه، همون جور که تمام سیستمهای web 2.0 مشابه همین حالت رو دارن. برای همین منتظر باشین که هرچی تعداد کاربرای بالاترین بالاتر میره، لینکهای چرت و پرت مقام بالاتری بیارن. چون اکثریت معمولا از چیزهای چرت و پرت بیشتر خوشش میاد تا چیزهای پیچیدهتر و خلاف عقیدهاش.»(حسین درخشان)
«از صبح امروز که مدیریت در بالاترین عملا حذف شده دارم نگاه میکنم به لینکها. صادقانه بگم منتظرم ببینم چی میشه وقتی کنترل برداشته می شه. از یک طرف میدونم دقیقا در جایگاه جمهوری اسلامی ایستاده بودم وقتی به “بی حجابی” و “فساد” فکر می کنند و این که که اگر ملت آزاد باشن جامعه منفجر می شه. من بیشتر منتظر نقطه همگرایی جدید سیستم هستم. عملا کاری که ما میکردیم تلاش برای سوق دادن سیستم بود به نقطهای که به دلیلی فکر می کردیم “خوب”ه. نتیجه واضح داستان اینه که کاربران بالاترین با ما موافق نیستند. به هر حال سیستم شروع کرده به تغییر نقطه کار. این هم چند نمونه: کپیکاری که اصلا چیز جدیدی نبود ادامه داره: پیک ایران - هوای تازه )باز هم ( هنر هفتم - درد مشترک - امید 57. نکته جالب اینه که همچنان میشه با یک لینک شدیدا تکراری برای وبلاگ مشتری جور کرد (ببینید). همین طور لینکهای “گل منگلی” شدیدا سود آور هستند (ببینید). پورن هم کم کم وارد میشه )ببینید) (ببینید( هیت واحد ارزش در دنیای وبلاگ نویسیه. گذشته از هر هدف متعالی هر وبلاگ نویسی میخواد که شنیده بشه و خونده. به این ترتیب بالاترین مثل یک بازار می مونه و بدون قانون گذاشتنش یعنی دعوت از اونهایی که حاضرند برای سود سر دیگران کلاه بگذارند.» (کمانگیر)
خوب که نگاه کنی میبینی که این دو مطلب در امتداد هم هستند و مقصد مشترکی را پیش چشم میآورند. «دیکتاتوری اکثریت»، «عوامزدگی»، «پوپولیسم»، «عوام سالاری» یا هر چی که اسمش را بگذاریم به هر حال آن نقطهی مطلوبی نیست که دلمان میخواهد در بالاترین یا هر جامعهی دیگری به آن برسیم.
چه کار باید کرد؟
شاید تنها راه چاره همان «فعالیتهای فرهنگی» باشد.
مصداق فعالیت فرهنگی در بالاترین این است که به جای حذف لینکهای بیارزش یا ضدارزش (از نظر خودمان) علاوه بر منفی دادن بیاییم در مورد این که چرا این لینک بد است توضیح بدهیم. با متانت حداکثر سعیمان را در تفهیم و توضیح منطقی نظرمان به کار ببندیم و در عین حال همیشه یادمان باشد لزوما حق با ما نیست.
اما این ارتقاء فرهنگی قطعا وقتگیر خواهد بود. این وسط باید یک فکری برای مطالب روشنفکرانهتر کرد که به مخاطب خودش برسد. یک چیزی تو مایههای حمایت از سینمای هنری مثلا!
هوم؟

همان طور که شما هم حتما تجربه کردهاید تعداد رایهای هر لینک در بالاترین (علاوه بر نقش اساسی عنوان و توضیحات) تا حدود زیادی به شانس و تصادف هم مربوط میشود. لینک عکس بالا که دیروز در بالاترین پست شد بیچاره شانس حضور در صفحهی اول را پیدا نکرد ولی یک لینک مشابه تا این لحظه ۳۱ رای آورده است.
حالا این حرفها به کنار، برویم سراغ اصل قضیه.
دوستی به عکسهایی از زمان انتخابات لینک داده و با اشاره به دختران به قول رفقا "بدحجابی" که در کنار هاشمی هستند معترض شده که چرا او امروز در مقابل این بساط مبارزه با بدحجابی که راه افتاده سکوت کرده است و او را متهم کرده که در روزهای انتخابات از آن دخترها استفادهی ابزاری کرده و مردم را فریب داده است.
من نميدانم فرستندهي اين لينك از كدام دسته است: مخالفان کل رژيم يا طرفداران احمدينژاد؟
اما اين جور سفسطهها را خیلی مضر میدانم و تكليف شرعي!! دارم كه در حدَ توانم به روشن شدن موضوع كمك كنم.
اول: اين كه عكس بالايي مال همين ديروز است. پس اين رويه و برخورد هاشمي ربطي به انتخابات و استفادهي ابزاري و اينها ندارد! اگر اشتباه نكنم دختري كه در عكس دوم كنار هاشمي نشسته دختر محمد عطريانفر از نزديكان هاشمي است. فائزه هاشمي را هم كه همه ميشناسيد و داستان هنجار شكنياش در پوشش و ورزش زنان و ... مشكلاتي كه براي خودش و پدرش درست شد ميدانيد. اين از اين!
دوم: در اين قضيهي مبارزه با بدحجابي حتي شخص احمدينژاد هم نقش چنداني ندارد چه برسد به هاشمي كه هيچكاره است! حالا درست است كه اصلاحطلبان دارند از اين فضا براي كوبيدن احمدينژاد حداكثر استفاده را ميبرند ولي واقعيت قضيه يك مقدار فرق دارد.
به اين ترتيب كه احمدينژاد نگفته برويد خفت ملت را بگيريد اما از آنجا كه همان طراحان، مجريان و حاميان طرح مبارزه با بدحجابي بودند كه احمدينژاد را به قدرت رساندند، احمدينژاد نميتواند با آن موافقت نكند؛ حتي اگر به آن راغب نباشد (كه به خاطر آثار محبوبيت زداي اين طرح احتمالا دل خوشي هم از آن ندارد)
سوم: مردمی که به هاشمی رای ندادند و او را در برابر رقیبی مثل احمدینژاد به آن شکست سنگین و خردکننده کشاندند حالا چطور از او میخواهند که مقابل اینها بایستد؟! با چه قدرتی، با چه اختیاری میتواند این کار را بکند؟! با تکیه بر کدام پشتیبان؟! (باز خاتمی دو تا رای بیست میلیونی دارد!)
ما به سیستم و تفکر احمدینژادی رای دادهایم ـ حالا چه با رای مستقیم به او و چه با تحریم انتخابات. پس باید مطالباتمان را از احمدینژاد بخواهیم!
یادتان هست آن روزها به کسانی که میگفتند اگر احمدینژاد بیاید چنین و چنان میشود میخندیدیم و میگفتیم اینها سر و ته یک کرباساند؟
ما (منهای آن ده میلیون نفر) تصمیم گرفتیم که احمدینژادیها را به قدرت برسانیم ... پای تصمیممان بایستیم!
پینوشت: ممکن است بعضی بگویند اگر هاشمی هم رییس جمهور شده بود همین بساط را داشتیم. شاید هم این طور میشد. در آن صورت بود که میتوانستیم یقهی هاشمی را بگیریم! ولی در حال حاضر یقهی کسان دیگری را باید بچسبیم!
پی نوشت ۲: ادامه مطلب جواب به یک کامنت